یکی از روزهای تابستان
سلام عزیزکم این مطالب رو در حالی دارم برات می نویسم که نمیدونم تو دلم هستی یا نه ولی امیدوارم که حتما و به امید خدا باشی ، دلم برات تنگ شده مامان جونی. یه حسه عجیب و دردای خاصی دارم ولی نمی خوام خودمو امیدوار کنم چون میترسم هنوز وقت اومدنت نباشه بعد خدایی ناکرده ناراحت بشم. نخودی من البته شایدم یه نخود و لوبیا باشین مامان فداتون بشه هر وقت شما هم دلتون برا مامان و بابایی تنگ شد از خدای مهربون بخواین شما رو بفرسته تو بغل ما. ما تمام سعیمون رو می کنیم تا پیش ما بهتون خوش بگذره. دوسسسسسسسسسسسسسستون داریم &...







